ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
قصه حاضر را از اين زاويه بايد دید که خواننده به خوبی کنار هم قرار گرفتنِ تفاوت‏‌ها را می‏‌بيند و نويسنده با هوشمندی به آن اشاره می‏‌کند. شايد اگر خانواده‏‌های مختلف با این نگرش کتاب را بخوانند، می‏‌توانند با نگاهی درست از اين تضادهای اجتماعی و فرهنگی برداشت منطقی کنند.…
کتاب حاضر علاوه بر خط سير و فضای جديدی که در قصه دارد، با قرار دادن شخصيت‏‌های اصلی داستان در فضايی نو ــ که کمتر سابق‌ه‏اش را داشت‌ه‏ايم ــ توانسته ارتباط منطقی را با خواننده‏‌اش برقرار کند و بر او اثر بگذارد. اميد که نظر شادانی‏‌های نکته‏‌بين نيز چنين باشد…
این داستان به عشق و نفرت بی‏‌ارتباط نيست. عشق و نفرتی که ساليانِ سال می‏‌تواند در دل بماند و يک روز، يک جا و در دنيايی دگرگون شده خود را بروز دهد. اين حسِ آدمی است که گذر زمان نمی‏‌تواند تغييری در آن ايجاد کند. حال و هوای داستان هم…
در داستان و در نمونه رقابت‏‌های عشقی آن نفرِ سومی که ما دلِ‏مان می‏‌خواهد کنار برود و حذف شود، شاید اگر پای حرفش بنشینیم و قصه او را بشنویم (یا نویسنده‏ای آن را روایت کند!) می‏‌بینیم که خودش هزار حرف و دلیل دارد برای متقاعد کردنِ ما!... این قصه‏ هم…
قصه امروز ما بيانگر روابط ميان نسل‏‌های مختلف و انتقال تجارب ميان آنهاست که گاهی نتيجه‏‌ای درست دارد و گاهی موجب سرگردانی است. خط قصه جذابيت لازم برای همراه شدن با قهرمانان داستان را دارد و با توجه به سوژه و پردازش شخصيت‏‌ها می‏‌تواند به دل بنشيند. اميدواریم خواننده شادان…
نکته مهمی که در داستان امروز مورد توجه است و بی‏‌ترديد خواننده شادان را درگير خواهد کرد، بررسی شک و ترديد در زندگی است، آن هم نه به صراحت، بلکه به صورت يک ترديد هميشگی که روح آدمی را می‏‌خورَد. شايد جذابيت اثر نيز به همين نکته‏‌بينی و نتيجه‏‌ای غيرمستقيم…
گاهی اوقات تا چشم برهم می‏‌زنی، می‏‌بينی سال‏‌های جوانی‏‌ات را در خيالی از عشقی بی‏‌سرانجام گذرانده‏‌ای و ديگر سخت است تا تجربه‏‌ای جديد داشته باشی، درست مثل جا گذاشتن دل در سال‏‌های دور! کاری که هيچ توجيهی برايش نداريم: اين قصه بعضی از ماست که در گذشته خود جا مانده‏‌ايم.…
کتاب امروز ما قصه تجربه‏‌ای ناب است که نمونه‏‌اش را شايد ديده‏‌ايم. تجربه کسی که قصد دارد زندگی‏‌اش را درست و زيبا بسازد، مثل تمامی آدم‏‌ها که نيتی غير از اين ندارند، اما گاهی هر کوششی فقط آدم را به ديوارهای بسته می‏‌رساند. به هر حال با شناختی که از…
قصه‏‌ای که امروز راوی‏‌اش مطرح کرده نيازمند نگاهی است که قرار نيست تمام زندگی با تعبير منطق حل و فصل گردد، بلکه بخشی عمده از زندگی ما مبتنی است بر رفتار و عادات و علائقی که از ديد ديگران خيلی به منطق نمی‏‌چسبد، ولی برای هر کدام از ما توجيه…
اين قصه مرتبط است با تمام داستان‏‌هايی كه آدم‏‌ها از مسير عشق، نفرت و بی‏‌خيالی و بی‏‌تفاوتی گذر می‏‌كنند. نويسنده از واژگان خواستن و محدوديت و تضادهای فكری آدم‏‌ها قصه‏‌ای ساخته كه مخاطب را به باور می‏‌رساند و جذب خود می‏‌سازد، قصه‏‌ای برای آنان كه برای خواسته خود احترام قائل‌اند…
صفحه1 از14
Go to top