كتاب «پروين» هم مانند بسيارى از قصهها، روايتگر دو مسير متفاوت از زندگىِ دو نفر است كه هر كدام مثل تمامى ما، سختىها و خوشىهاى خود را دارند، اما گذر زمان اين دو سرنوشت را به هم نزديك مىسازد. درست مانند همان مثال دو خطِ موازى در خطوط آهن قطار. در واقع هيچگاه به هم نمىرسند ولى چشمان ما ـ كه شايد تمثيلى از حقيقت بينى در دنياست ـ آنچه را در دنياى امروز وجود ندارد به چشم فردا مىبيند. روايت داستان ساده است و براى خواننده جذب كننده، و با همان «يكى بود، يكى نبودِ» هميشگى آغاز ميشود. شايد هم اين از آن دسته سادگىهايى است كه مسير داستان را در سهلترين كلمات به پيش مىبرد و مخاطب را به دنبال خويش مىكشاند. مثل زندگى بسيارى از ما كه در هر سطح و طبقه اجتماعى، پستى و بلندى خاصِ خود را دارد و مجموعه تمامى آنها، سالهاى عمر ما را تشكيل مىدهد. تنها تفاوت در اين «يكى بودن»ها آن است كه «يكى نبود» ندارد. اين داستان يكى ديگر هم دارد، به موازات همان اولى!
خلاصهاي از كتاب:داستان در مورد دختری است که به دلیل زیبایی وخوی خوش بسیار مورد توجه وعلاقه تعدادی از نزدیکانش قرار می گیرد اما دیگران که این توجه را بر نمی تابند باعث بروز مسائل ومشکلاتی برای او شده واتفاقاتی را در زندگی او رقم می زنند.