یک کتاب، یک تجربه!

یک کتاب، یک تجربه! مسابقه‌ای برای همه رمان‌خوان‌های اهل اندیشه



همراهان گرامی... از همراهی و استقبال صمیمانه‌تان سپاسگزاریم... ما را که غافلگیر کردید و بیشتر از قبل ایمان آوردیم که با چه قشر فرهیخته و اهل تفکری روبه‌رو هستیم.
راستش قضاوت برای ما سخت‌تر از آن بود که کارهای ارسالی را بررسی کنیم، پس همه جواب‌های خوب و خوب‌تر را به قرعه گذاشتیم و برندگان را مشخص کردیم.
ضمناً علاوه بر 10 نفر برنده اصلی، 20 نفر دیگر را هم اضافه کردیم که از باب تشکر ما باشد و برای قدردانی از همراهی شما، این 20 نفر هم می‌توانند هرکدام یک جلد کتاب انتخاب کرده و به عنوان هدیه دریافت کنند.
بازهم متشکریم.

توجه:
کلیه برندگان اصلی می‌توانند با مراجعه به صفحه بسته‌های رمان، یک بسته چهار جلدی کتاب و برندگان جدید یک جلد کتاب به دلخواه خود انتخاب کرده و به‌همراه مشخصات کامل شامل نام و نام خانوادگی، آدرس کامل پستی به همراه کدپستی و شماره تماس خود را به آدرس ایمیل آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید ارسال کنند.


اسامی برندگان اصلی:
1. س. صادقی - از آن‌سوی آیینه
مهم‌ترین اثر این کتاب بر خواننده یادآوری زندگی و زنده بودن است. من با این کتاب، ارزش هر لحظه از زندگی و بودن در کنار آنان که دوست‌شان دارم را بیشتر درک کرده‌ام.

2. هدی67 - بخت سپید زمستان
فکر می‌کنم بعد از خواندن این کتاب نگاه کردن من به آدم‌ها تغییر کرد. من یاد گرفتم که همه را نسبی ببینم و هرکس را با توجه به زندگی، گذشته و تربیت خانوادگی و جامعه‌اش نگاه کنم.

3. شادی -  در چشم من طلوع کن
بهترین نتیجه این کتاب آن بود که هیچ‌وقت نباید از مهربانی خداوند ناامید شد و با نیروی ایمان به خدا و عشق (زمینی و آسمانی) می‌توانیم به هر مشکلی پیروز شویم. من که خیلی روحیه گرفتم.

4. سمانه - نسرین
چقدر این کتاب به من کمک کرد تا بتوانم خودم رو نجات بدم. من بهترین چیزی که از این کتاب گرفتم اون بود که برای زنی مطلقه مثل من زندگی بعد از جدایی تموم نمی‌شه و میشه با اراده قوی، حتی اگر جامعه هم خیلی کمکت نکنه به زندگی سروسامانی داد و از نو شروع کرد. من امروز تونستم به یک ازدواج موفق برسم.

5. الناز - غوغای همیشه
کتاب غوغای همیشه برای کسانی که همیشه در آسایش بوده‌اند یک گوشمالی بود... یکی مثل خود من! این کتاب به خوبی نشان داد که دنیای آدم‌ها خیلی بزرگه و ماها نباید به خاطر مسائل کوچیک خودمان را خیلی بیچاره تصور کنیم. همیشه باید به کسانی نگاه کرد که مشکلات ما پیش اونها خنده‌داره.

6. پروانه - مهر و مهتاب
شاید قشنگ‌ترین کتابی بود که خواندم و نگاهم رو به تموم کسانی که برای مملکت‌شان رفتند و جنگیدند عوض کرد. تا قبلش من خیلی به این موضوع نگاه جدی نمی‌کردم ولی بعد از این کتاب هم به عشق واقعی ایمان پیدا کردم و هم احترامم به همه کسانی که یا شهید شدن و یا جانباز.

7. رخساره - افسانه
سالها می‌شد که دلم می‌خواست برم یک کشور خارجی زندگی کنم و واقعاً فکر می‌کردم اونجا برای ادامه تحصیل و زندگی خیلی بهتره. ولی خوندن کتاب افسانه و یک سفر چهارماهه به سوئد من رو دوباره به اینجا برگردوند. افسانه یک تجربه خوبی با خودش داشت که فکر نکنیم همیشه پشت دیوار یک خبریه!

8. گندم - از آن‌سوی آیینه
فهمیدم شاید فردا نباشم. شاید برای این جمله (عاشقتم) به همسرم دیر بشه از بعد از خوندن این کتاب هرروز روزی چندبار به پسرم و همسرم میگم که چقدر دوستشون دارم .

9. سها شهابی - زمانی برای گریستن نیست
این کتاب جوی فیلدینگ محشر بود. من که از زن بودن خودم خیلی خوشحال شدم. بهتره بگویم زنی که با پشتکار توانست از دنیایی که به دلیل زن بودن می‌خواست حذفش کند شکست نخورد و نتیجه بگیرد.

10. Raha - دوباره با تو
در یک جمله: در کنار هم بودن ما انسان‌ها آن‌قدر ارزش دارد که نباید خودخواهی‌ها باعث جدایی بشود. بگذارید به خاطر حرمت عشق، مثل قصه کتاب، همه غرور کاذب را فراموش کنیم و به عاشق بودن احترام بگذاریم. من این را از کتاب دوباره با تو فهمیدم.



اسامی دیگر برندگان:
Azita - غوغای همیشه
من اول از خواندن کتاب حرص خوردم ولی‌ یک کم که گذشت چشمم به داستان بیشتر باز شد و به این نتیجه رسیدم که به هیچکس توی زندگیم کورکورانه اعتماد نکنم و همیشه جای شک و تردید در ذهنم باقی‌ بگذارم تا بتوانم درست تر و بهتر تصمیم بگیرم. یاد گرفتم که صبور باشم ، به آدمهای پایینتر از خودم هم نگاه کنم ، شاید به این شکل مشکلاتم کمتر به من فشار بیاورد و ضمن اینکه شاید بتوانم دست انسان ناتوانی را هم بگیرم و یاد گرفتم که با مشکلات زندگی‌ بجنگم

فرانک - از آن سو ی آیینه
این کتاب را زمانی خواندم که از نظر روحی بسیار خسته و پریشان بودم ولی با خواندن آن فهمیدم که مشکلات آنقدر که فکر می کنم نمی توانند مرا از پا در آورند و چیزها و آدمهای با ارزشی در اطرافم هستند که زندگی ام با وجود آنها رنگ و بوی بهتری می گیرد اگر خودم و اطرافم را خوب بنگرم...

Niusha - گمشده در خيال
من إز اين كتاب اموختم كه حتي در زندگيهايي كه پر ازشكست است جاي اميدوجود داردو اموختم كه عشق ورزيدن زندگي را تغيير ميدهد و پر رنگ تر و زيبا تر ميكند و با عشق ورزيدن زندگي روي خوشش را به انسانها نشان ميدهد.
تاوقتي دغدغه زندگي فقط مشكلات خودت باشد هيچ وقت مشكلاتت حل نميشود وگره گشايي از كار ديگران باعث اعتماد به نفس در خود و نگاه جديد در زندگي ميشود.

مرجان 007 - سایه ی معشوق
من از این کتاب یاد گرفتم که باید برای کسی که دوستش دارم و در عین حال لیاقتش را دارد فداکاری کنم حتی اگر اون فداکاری به ضرر خودم باشد.یاد گرفتم که اول به عشقم و خواسته هاش فکر کنم و بعد به خودم.یاد گرفتم خوشحالی و خوشبختی اون و به خوشبختی و آرامش خودم ترجیح بدم.اگر این کار رو کردم اون وقت می تونم ادعا کنم که عشقم یک عشقه واقعیه.
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
ترک رضای خویش کند در رضای یار
گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ
بیند خطای خویش و نبیند خطای یار

معصومه - به رنگ شب
هرکدام ازکتاب های رمان رااگربادقت ونه صرفا برای وقت گذرانی بخوانیم ،می توانیم تجربه هایی به قیمت یک زندگی به دست بیاوریم . من کتاب به رنگ شب راانتخاب کردم شایدبه خاطر معصومیت سیماوشایدبه خاطردلباختگی سروش،بنابرین:
1-برای حکمرانی درقلب یک انسان تنهاصورت زیبالازم نیست بلکه سیرت زیباواجب وپرفایده است.
2-ازفرصت های به وجود امده درزندگی بایدنهایت استفاده رابردتاموجب پشیمانی نشودچراکه شایدمانندسروش خوش شانس نباشیم تابعدازمدتی دوباره بتوانیم همان فرصت رابه دست اوریم.
3-سعی میکنم دراینده مادری برای فرزندم باشم که بتواندبهترین انتخاب رابرای زندگی مشترک داشته باشد.

کافه رمان - مهرومهتاب
سلام
اثری متفاوت از خانم تکین حمزه لو من با خوندن این رمان به جرات میتونم بگم نگاهم به جنگ و آدمایی که رفتن و جنگیدن عوض شد البته همیشه احترام خاصی برای این افراد قائل بودم ولی سبک داستان طوری بود که من احساسات و عواطف و افکارشون را براحتی درک کردم شاید مهمترین پیامی که مهرومهتاب به خواننده میده زود قضاوت نکردنه و اینکه اگر میخوای راجع به غیر خودت نظر بدی اول بشناس بعد دهان باز کن .
من این رمان را دوست دارم برای تکاملی که ایجاد میکنه اینکه شما هرقدر درگیر محیط باشی چه خانواده چه دوستان چه پول و چه دیگر بازیچه های دنیایی ولی میتونی بایه جرقه بایه تلنگر خودت را به خدای خودت نزدیکتر کنی و راه را پیدا کنی راهی که در نهایت تورا به سر منزل مقصود میرسونه .
در آخر از انتشارات شادان تشکر ویژه دارم برای معرفی رمان به جامعه ایرانی و گلچین آثار و گردآوری گروهی از نویسندگان فرهیخته این رویه باعث میشه ادبیات داستانی ایرانزمین همچنان به حیات خودش ادامه بده و بازیچه دست تبلیغات بیرونی قرار نگیره .

Nilofar - از ان سوی اینه
این یکی از عادات ماست که هر چه را داریم پاس نمیداریم وهمین که از دست رفت متوجه خطای خود می شویم.انگشت ندامت به دندان میگزیم وسودی نمیبریم.پس همیشه باید به خاطر داشته باشیم که شاید این اخرین فرصت است وان را غنیمت بشماریم که اگر از دست رفت جز حسرت ندامت ثمری نخواهیم برد.روزها یکی پس از دیگری از پی هم میگذرند وهمین که سپری شدند باز اوردنشان محال است همه مانند مریم فرصت جبران نخواهیم داشت پس از سرگذشتش درس بگیریم زندگی را اگاهانه بگذرانیم اگر شادیم از برکات ان استفاده کنیم واگر غمگین با صبر وتوکل به خدا وامیدبه فردا بار غم را به دوش بکشیم وهرگز دوستت دارم ها را فراموش نکنیم.

سرینه - مهر و مهتاب
با این کتاب بود که بطور جدی با جنگ و جانباز و شهدا آشنا شدم.تونستم باهاشون دوست شم دیگه ازشون بی مورد بیزار نبودم.قدر ایران آزاد رو دونستم. فهمیدم که عشق باید بی قید و بند و شرط باشه.فهمیدم برای رسیدن به عشق باید از خودمون مایه بزاریم و فداکاری کنیم.مهمترین چیز که فهمیدم این بود که عشق می تونه از هر مانعی رد شه و پرقدرتریت سلاح توی دنیاست.

فرح - عاشقانه برای پسرم
بالاترین عشقی که یه زن در زندگی داره عشق به فرزنداست. عشقی که نه جایگزینی داره نه از بین میره و تنفر در اون جایی ندارد.
من این کتابو خیلی دوست دارم چون تو زندگی منم این اتفاق برای پسرم با تفاوتهای دیگه ای رخ دادومن اونو از دست دادم من خوب حس اون مادرو در ک میکنم و این حسو تجربه کردم و ممنون از خانم حمزه لو به خاطر نوشتن وبه تصویر کشیدن غمهای یه مادر

گیسو - بعد از او
هیچ نظر مثبتی روی شهیدا و جانبازاو و کلا این جودآدما نداشتم،از سهمیه هایی که براشون در نظر میگرفتن تو هر مسئله ای هم متنفر بودم،فکر میکردم حق بیخودی براشون قائل شدن،اما بعد از خوندن این کتاب،تازه فهمیدم مشکلات زن و بچه های یک آدمی که رفته جبهه،چه شهید شده،چه جانباز برگشته،چه حتی اصلا سالم برگشته چی بوده،تازه فهمیدم چی کشیدن،تازه فهمیدم سایه یه مرد،یه پدر و حتی شاید یه مادر وقتی در زندگی ادما نباشه،چقد اون زندگی سخت میشه
تازه فهمیدم اون آدم چقدر برای مملکتش و برای هموطناش ارزش قائله،چقدر عاشقه که جونشو،حق زن و بچشو از بودنش،در طبق اخلاص گذاشته و راهی شده...که فدا کرده به پای بقیه.
دیگه اون حسو ندارم،دیگه اون حقو واقعا براشون مسلم میدونم.
البته من تمام کتابای خانوم حمزه لو رو خوندم و همیشه هم پیگیر تازه هاشون هستم،ولی چون این مسابقه برای یک کتاب و یک تجربه بود،این کتابو برای این کار برگزیدم.

پردیس - عاشقانه برای پسرم
برترین عشق دنیا عشق مادر به فرزندشه.با خوندن این کتاب فهمیدم که مادر چه کسیه و چه جایگاهی داره.کسی که به خاطر پاره ای از تنش هرکاری ممکنه بکنه و بیش از پیش عاشق مادر خودم شدم.سحر غصه که نماد یک مادر بود نشون داد که بخاطر بچه ش حاضره از همه چیزش حتی از عشقش و خونواده ش بگذره.

نیلوفر هنرکار - افسانه
افسانه اولین رمانی بود که من از انتشارات شادان خواندم ودر واقع اولین رمانی بود که در من تاثیر گذاشت . راستش را بخواهید ما نوجوان ها مخصوصا دختر ها همیشه به دنبال یک شاهزاده سوار بر اسب سفید هستیم . اما همان طور که از این کتاب دریافتم زندگی رویانیست . زندگی باتلاقیست که حتی نزدیک ترین انسان ها نیز می توانند تو را در این باتلاق رها یا حتی فرو کنند . زندگی مجموعه ای از لحظات سخت است و این لحظات سخت است که انسان را به کمال می رساند . اما با این وجود صداقت و انسانیت می توانند دو راه نجات برای بدی های زندگی باشند .نزدیک ترین چیز به انسان قلبش است و دوست داشتن چیزی نیست که با پلیدی های روزگار از بین برود .دوست داشتن و انسانیت مهم ترین چیز در زندگی یک انسان واقعی است .

بهار - از آن سوی آینه
وقتی شروع به خواندن رمان "از آن سوی آینه" کردم فکر میکردم با آن دسته از رمانها مواجه شده ام که حرفی برای گفتن ندارد و صرفا با جملات احساسی و زیبا سعی در جذب مخاطب دارد؛ اما وقتی به اواسط کتاب رسیدم متوجه پیش داوری و قضاوت عجولانه ام شدم، چراکه این کتاب در نهایت نگرش متفاوتی را از زندگی در ذهن من تداعی کرد که تا آن زمان اصلا برایم مهم نبود... خیلی اوقات پیش می آمد که تنها آرزویم ندیدن فردا می شد، اما وقتی "از آن سوی آینه" را به انتها رسانیدم، فهمیدم که زمانی فرا خواهد رسید که من حسرت همین ناامیدی ها و به ظاهر پوچی ها را می خورم و برای لحظات از دست رفته ی عمرم تاسف خواهم خورد. حالا هر زمان دوباره ناامیدی در من جان می گیرد، به یاد سطر سطر کتاب می افتم و سعی می کنم این احساس ناخوشایند پوچی را از خود دور کنم...

فاطمه - مهر و مهتاب
سلام
بعضی چیزا رو باید ببینی تا باور کنی
بعضی چیزا رو باید بشنوی تا باور کنی
بعضی چیزا رو هم باید با قلبت احساس کنی تا باور کنی!
باور احساس ایمان قلبیه
باور منطق ایجاد یه فکر درسته
و نتیجه این دو بار یه سر انجام خواستنیه
یه رمان خوب همچین رمانیه
من با مهر و مهتاب به دو باور تو زندگی رسیدم!
باور کردم ادما قبل از اینکه ثروت باشن یه قلب مهربون دارن
باور کردم ادما می تونن به جایی برسن که قبل از اینکه خودشونو دوست داشته یکی دیگه رو دوست داشته باشن
باور کردم عشق و خوش بختی رو باید ساخت نه خرید!
باور کردم عشق تو یه کلبه کوچک روشنی بخش تره تا توی یه قصر
به نظرم ایجاد باوردرست تو فکر یه ادم می تونه راه زندگیشو روشن کنه !
من به مهر و مهتاب و نویسندش و انتشارات شادان افتخار می کنم که همچین کار بزرگی کرده!

Sanaz73 - از آن سوی آینه
وقتی این رمانو خوندم اولش فک کردم فقط میخاد درباره زندگی روزمره یه زن و شوهر حرف بزنه ولی وقتی کم کم پیش رفتم فهمیدم چقد شیرین و دوس داشتنی هس...میفهمیدم که میخاد بگه چقد باید قدر لحظه ها رو بفهمم..چقد وقتی که اون مرده بود گریه کردم یه جوری مث اینکه خودم مردم و پریا دختر کوچولوم داره گریه میکنه هیچکس نیست دارو هاشو سر وقت بده/هیچکس نمیتونه علی آروم کنه///تکین انقد ظریف و زیرک به لحظه هایی که ما به حساسی ازش میگذریم اشاره کرده بود که حیرت میکردم..فهمیدم که نباید به زمین و زمان نق بزنی بخاطر یه موضوع ساده/فهمیدم که باید صبور باشی تا به آرامش برسی/ فهمیدم که چقد سخته که بتونی زندگیت رو آروم و با عشق نگه داری و باید خیلی زرنگ باشی تا توی این مسابقه شکست نخوری و ..

زهرا عبداللهی - افسون سبز/نسرین
افسون سبز
من با اینکه سن کمی دارم و با اینکه 19سالمه ولی خوب مث همه به ازدواج فکر میکردم و همیشه به دنبال یکی بودم که ظاهر و فیزیکش مث فرید باشه تو همه جا جلب توجه کنه و ...اما با خوندن این رمان فهمیدم که نه اصلا اینطوری نیس چون ظاهر و فیزیک موندگار نیس و رفته رفته آدم تو جستجوری ویژگی های درونی فرده.شاید در برخورد اول خیلی به ظاهر توجه بشه اما این توجه به ظاهر موندگار نیس و رفته رفته کم رنگ میشه و چیزی که میمونه سیرت زیباس نه صورت زیبا. شاید حرفام به ظاهر خیلی ساده و پیش پا افتاده باشه اما ازدواج مسئله ای نیس که شوخی بردار باشه و من تو این مسئله متوجه اشتباهم شدم و یه دنیا ممنونم
نسرین
ما تو فامیلمون یکی رو داریم که مث نسرین بود و با یکی مث امیر ازواج کرد. اما بعدش مث اونا از هم جدا شدن،طفلک قدر یه دنیا ناراحت بود منم طرز فکرم مث همون بود اما با خوندن نسرین و اراده و استقامتی که تو وجود نسرین بود فهمیدم که طلاق و یه ازدواج ناموفق آخر زندگی نیس و اجبارا بعدشم باید زندگی کرد. نسرین با اراده و محکم بودنش با اقتدار تونست یه زندگی قابل غرور و افتخار بدست بیاره با اینکه به اونی که دوستش داشت نرسید اما با این همه در اخر و در نتیجه ی اینهمه زحمت ها و سختی کشیدناش یه زندگی آروم قابل قبول و دوست داشتنی که توش احساس آسایش و آرامش کنه رو پیدا کرد. این کتاب منو متوجه اشتباه خودم و فامیلمون کرد و به هردومون خیلی کمک کرد ممنون
شرمنده کمی طولانی شد

حامد توانا - غوغای همیشه
همیشه تو زندگیم فکر میکردم خوشبختی و بدبختی آدما ذاتیه...
فکر میکردم کسی که خوشبخت متولد میشه همیشه خوشبته و اونی که تو بدبختی پا به دنیا میزاره همیشه چتر مشکلات رو بالای سر خودش داره...
اما این کتاب به من تلنگر زد که توی زندگی هیچ چیز پایدار نیست
نه ثروت
نه خانواده
نه موقعیت اجتماعی
و نه حتی عشق
شاید چند سال از خوندن این کتاب گذشته باشه و شاید ده ها رمان دیگه بعد از اون خوندم اما تلنگری که این کتاب بمن زد و شکی که توی 5 صفحه آخر به من وارد کرد هنوز به یادم مونده
تا هفته ها بعد از اتمام کتاب گیج بودم...
شاید شخص اول داستان هرگز به خوشبختی نرسید... اما حد اقل این بود که از بدبختی فرار کرد
و این نکته دیگری که از این کتاب یاد گرفتم...
این که خوشبخت نبودن دلیلی بر بدختی نیست...
و بدبخت نبودن هم دلیلی بر خوشبختی نیست

Hanieh - ان سوی خیال
خیلی قشنگ بود واقعا لذت بردم احساس کردم که از الان به هر خواسته ای که دارم میتونم با تلاش وپشتکار خودم برسم فقط کافیه که به یک زندگی معمولی قانع نباشی!اگر فنجانی کوچک زیر باران نگاه دارید به اندازه ی همان فنجان به شما میرسد اگر کاسه ی بزرگی نگاه دارید به همان اندازه در ان اب جمع میشود چه ظرفی در زیر باران رحمت اللهی فرار داده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نرگس - افسون سبز
من زمانی این کتاب را خواندم که در شرف ازدواج بودم . این کتاب دید من را در انتخاب همسر به کلی تغییر داد به طوری که فهمیدم تحصیلات آدمها در زندگی مهم نیست مهم شخصیت و ذات ادمهاست . مهم این است که دو نفر به هم اعتماد کنند تا بتوانند همراه خوبی برای هم باشند . مهم این است که یک مرد شخصیت اجتماعی و فردی مناسبی داشته باشد و در زندگی دنبال یک همسر باشند نه یک هم بستر . دنبال یک شریک برای لحظات غم وشادی نه یک همراه برای خالی کردن عقده های درونی و حقارتهای باقیمانده از دوران کودکی .
من این حقیقت را درک کردم و با انتخاب درست حالا صاحب یک همسر مهربان و دو فرزند و یک زندگی ایده ال هستم . همسر من اگر چه تحصیلات عالیه ندارد ولی درک وفهم درستی از زندگی دارد و هیچ گاه همسر وفرزندانش را از معاشرتهای اجتماعی به بهانه های واهی دور نمی کند .
با تشکر

حمید اسکندری - مهر و مهتاب
1) انسان نباید نسبت به ظاهر و موقعیت افراد پیش داوری کند .
2) هر کسی در هر موقعیتی می تواند دل ببندد .
3) بسیاری از افراد برای پر کردن خلا های محبتی خود به دنبال شریک عشقی هستند .
4) مهم ترین نتیجه : بسیاری از زیبایی هایی که انسان در تجارب معنوی می یابد هیچ وقت در امکانات مادی نمی یابد .