قرار ملاقاتى با تكين حمزهلو در منزلش واقع در غرب تهران گذاشتيم و براى رسيدن به اين روز لحظهشمارى كرديم. خواندن رمانهاى لطيف و دلنشينى چون «مهر و مهتاب»، «افسون سبز»، «بعد از او» و... حس كنجكاوى ما را نسبت به شناخت و ديدار او بسيار برانگيخته بود. برخورد صميمى و بىتكلف او ما را به مصاحبهاى گرم و موفق اميدوار ساخت.
همان طور كه توقع داشتيم بانويى جوان، خوشرو و مهمان نواز در را به روى ما گشود. كسى كه با وجود سن كم و موفقيتهاى بسيار، به جاى غرور و تكبر، تواضع و فروتنى وجه غالب شخصيتش بود. زندگى مرتب و به دور از تجمل او يادآور خانه نوعروسان بود و نحوه ارتباطش به قدرى صميمانه بود كه احساس راحتى بسيار كرديم.
تكين حمزهلو در بيست و دوم فروردين سال 1356 در تهران متولد شد. پس از اتمام تحصيلات دبيرستانى، در رشته عمران شاهرود و مهندسى نرمافزار دانشگاه آزاد اسلامى واحد شمال تهران پذيرفته شد كه چون در همان زمان درگير مسائل ازدواج بود، لاجرم تهران را براى ادامه تحصيل انتخاب كرد. دوره مهندسى را در مدت پنج سال به اتمام رساند و فرزند اولش ايليا، متولد سالهاى دانشجويى اوست.
از همان ابتدا به كارهاى هنرى بسيار علاقه داشت و در رشتههاى مختلف هنرى به فعاليت مىپرداخت و تحت تعليم دكتر مهربان، استاد دانشگاه الزهرا نقاشى، رنگ روغن و آبرنگ و زير نظر استاد ناطقه سميعى، مينياتور را تجربه كرد. اما با تولد فرزندش اين كار را به يكباره كنار گذاشت. پس از آن كار ويرايش اولين اثر ترجمه مادرش را به عهده گرفت كه اتفاقا كار موفقى از آب در آمد. به دنبال آن به سفارش نشر شادان كار خلاصه كردن چند اثر را به عهده گرفت، اما در پايان كار به اين نتيجه رسيد كه متون اوليه چندان سنگين نبودهاند. بنابراين به پيشنهاد مدير انتشارات كه به او گفت: «اگر تو بهتر مىتوانى بنويسى پس خودت هم دست به كار شو» داستان زندگى يكى از آشنايان را كه درگير مسائل طلاق بود به رشته تحرير در آورد كه به قول خودش كار شسته رفتهاى هم از آب در آمد و «افسون سبز» نام گرفت كه بدون دست برد و بازنويسى، حدود سالهاى 80-79 همزمان با نمايشگاه كتاب از زير چاپ بيرون آمد. تكين در مورد آن دوران چنين مىگويد: «به عنوان نويسنده به غرفه انتشارات دعوت شده بودم ولى هر كس كتاب را برمىداشت و مىفهميد من نويسنده آن هستم، آنرا سر جايش مىگذاشت. چون اولا من را نمىشناختند دوما تصور نمىكردند يك نويسنده كم سن و سال چيز جالبى براى نوشتن داشته باشد، هر چند كه اين كتاب بعدا تا چاپ هشتم هم رسيد».
تكين با فروتنى در ادامه مىافزايد: «اگر چه امروز بسيارى مرا مىشناسند اما آثار من از نظر ادبى جزو دسته ادبيات ماندگار نيستند، چون ماندگارى شرايط خاصى دارد. با اين وجود دوست دارم و دلم مىخواهد ادبياتم تأثيرگذار باشد. بعد از «افسون سبز» شروع به نوشتن «مهر و مهتاب» كردم و چون نمىخواستم به شعور مردم توهين كنم براى نوشتن آن تحقيق زيادى كردم. بارها به بيمارستانهاى سجاد و ساسان مراجعه كردم، دو سه ماه از نزديك با جانبازان شيميايى در ارتباط بودم، چند بار هم به بنياد جانبازان سر زدم تا توانستم اين كتاب را به پايان برسانم كه خيلى تأثيرگذار بود و خوانندگانى كه با من در ارتباط بودند به اين مسأله اشاره داشتند».
به همين جهت خانم حمزهلو معتقد است تحقيق و مطالعه قبل از نوشتن بسيار مهم و مؤثر است. ممكن است از نظر افراد عادى، نوشته درست و بىنقص به نظر برسد اما افراد متخصص و آگاه در آن زمينه، با مطالعه كتاب پى به نواقص خواهند برد و چه بسا كه به نظرشان مسخره هم بيايد. در مورد نحوه انتخاب سوژه از او پرسيديم كه پاسخ داد معمولا دنبال سوژههاى نابى مىگردد كه كمتر راجع به آنها نوشته شده است. پس از انتخاب موضوع اصلى به تحقيق مىپردازد تا اطلاعات لازم و كافى به دست آورد. سپس شروع به نوشتن مىكند و در اكثر مواقع پايه و اساس داستان، يك سوژه واقعى است.
تكين در حال حاضر علاوه بر نوشتن، ويراستارى كتاب چند ناشر ديگر را هم بر عهده دارد و به تازگى به همراه مادرش يك انتشارات تأسيس نموده است. مشوق و راهنماى اصلى خانم حمزهلو مادرش مىباشد، چون او هم در اين زمينه فعاليت مىكند براى تكين فرد حامى محسوب مىشود. معمولا اولين كسى كه تكين نوشتههايش را براى مطالعه در اختيارش مىگذارد، مادرش مىباشد و چنانچه مورد تأييد وى قرار گيرد احساس آرامش و آسودگى مىكند.
وى در مورد مسائلى كه باعث دلسردى و مانع اجراى كار مىباشند، مىگويد: «وقتى بعضى از جملات نوشتههايم را كه به نظرم بار احساسى زيادى دارد حذف مىكنند، نااميد مىشوم، زيرا عشق به هر حال وجود دارد و بايد آن را شناخت».
از ايشان پرسيديم آيا تا به حال با مواردى مواجه شده است كه مردان به جهت ناخشنودى از موفقيت زنان، سد راه آنان شوند و در مجموع، نظرش در اين رابطه چيست كه چنين پاسخ داد:
«من هم معتقدم اين حالت وجود دارد، زيرا اين گونه مردان از اينكه زن به استقلال برسد، احساس خطر مىكنند. ولى در مورد من چون رفتارم با گذشته هيچ تغييرى نكرده است و شوهرم را عاشقانه دوست دارم، چنين وضعى پيش نيامده است. همسرم بسيار به كار من علاقهمند است. كتابهايم را نمىخواند اما براى هر كدام خيلى ذوق مىكند، هر چند كه متعصب است اما هيچ گاه مانع كار من نبوده است».
خانم حمزهلو هدف خود را از نوشتن، بيان مطالبى مىداند كه نسل جوان، كه در واقع مخاطبان اصلى آثارش هستند، نگاه درستى به آن ندارند. مانند مسائل و مشكلات جانبازان و نگاه بد جوانان به آنان. وى دوست دارد حتى در يك داستان عاشقانه هم مطالب مفيدى بگنجاند كه بر روى جوانان اثر گذار باشد و هميشه به دنبال موضوعات جديد است و از كليشه شدن گريزان.
معمولا براى انتخاب اسم كتابها ليستى تهيه مىكند و با مشورت ناشر نامى را كه مناسبتر است انتخاب مىكند. در مورد طرح روى جلد معمولا نظر نمىدهد و آن را بر عهده ناشر مىگذارد. هر چند در بعضى موارد آنها را نپسنديده است، اما تصور مىكند ناشر در اين مقوله باتجربهتر و آگاهتر است. از ايشان پرسيديم وقتى داستانى به پايان مىرسد چه احساسى دارد كه پاسخ داد: «در اين هنگام احساس آرامش مىكنم و فكر مىكنم قهرمانان داستان پى زندگى خودشان رفتهاند».
معرفی دیگر:
متولد تهران است و ساكن در اين شهر. از آن گروه نويسندگانى كه در سالهاى جوانى شروع به نوشتن كردهاند. هنوز ساليانى تا آغاز سى سالگى دارد و چند كتاب نوشته است. كتابهايى با موفقيت خوب و استقبال خوانندگان.
در مورد علائق شخصىاش مىگويد:
شايد به سختى بتوان به علائق شخصى دختران هم سن و سال من اشاره كرد. در فضاى بستهاى كه ابتدا جامعه و بعد از آن خانواده براى ما فراهم كردهاند نمىتوان روى انتخابهاى محدود ما، نام علاقه شخصى گذاشت. تا مدتها تصور ميكردم كه نقاشى يكى از آن كارهايى است كه دوست دارم و به همين دليل مينياتور و نقاشى رنگ روغن را نزد اساتيد كار كردم.... بعد از آن، انتخاب مجاز ديگرى كه نام علاقه بر آن نهادم يادگيرى دف بود.تا اينكه وارد دانشگاه شدم.
براى تحصيل، رشتهى نرمافزار خواند و در همان اوايل ورود به دانشگاه ازدواج كرد. امروز پس از سالها زندگى مشترك با همسرش، دو فرزند پسر بنام ايليا و ارشيا دارد و از زندگى خانوادگى خود اظهار رضايت كامل مىكند.
بعد از تولد اولين فرزندم در سال 77 نقاشى را كنار گذاشتم و هنوز هم علت آن را نمىدانم. قبل از شروع به نوشتن، نمونه خوانى و ويراستارى كارهاى ديگران ــ و بخصوص ترجمههاى مادرم ــ را انجام ميدادم. اين شروع خوبى بود كه جسارت نوشتن و تجربهى توانستن را بيازمايم. «افسون سبز» نتيجهى اولين تجربهاى بود كه از زندگى زنى رنجديده ــ كه او را بخوبى مىشناختم ــ متولد شد. اين كتاب استقبال خوبى به همراه داشت بطوريكه احساس كردم توانستهام با مخاطبان خود ارتباط برقرار كنم. «مهر و مهتاب» دومين كتاب من و دربارهى موضوعى بود كه همواره ذهن مرا به خود مشغول ميكرد و به نظرم كمتر كسى به آن پرداخته بود. پس از آن سعى كردم تا به دنبال سوژههايى باشم كه شايد به اندازهى لازم مورد توجه ديگران قرار نگرفته است... و «دخترى در مه» و «در پايان شب» را نوشتم.
در خواندنِ كتاب يك حرفهاى به تمام معنى است. از روزنامه و مجله گرفته تا كتابهاى مختلف. مهم نيست رمانى سنگين و روشنفكرمآبانه باشد يا سادهترين داستانها.
توصيهام به آنانى كه ميخواهند بنويسند و يا فكر مىكنند مىتوانند در اين راه قدم بردارند آن است كه علاوه بر خواندن زياد از نوشتن هراس نداشته باشند و انتقادها، ايشان رامأيوس نكند.
آن زمان كه سوژهاى مورد توجه پيدا مىكند ديگر ننوشتن برايش سختترين كار دنياست. ولى گاهى هم مدتها نمىتواند حتى يك خط بنويسد.
خاطرهاى از حضورم در اولين نمايشگاه كتاب را هيچگاه فراموش نمىكنم. خريدارى، كتابم رابرداشت و قصد خريد آن را داشت ولى هنگامى كه متوجه شد نويسندهى كتاب دختر جوانى است كه گوشه غرفه كِز كرده است با لحنى متعجب گفت: «اِ... نويسنده اين كتاب شما هستيد؟... چقدر كوچولو! » و كتاب را سر جايش گذاشت.
امروز هم در حال نوشتن رمانى ديگر است. رمانى كه شايد ماهها در مورد آن تحقيق كرده و زمان زيادى براى آن گذاشته است. سوژهاش را نمىگويد و ترجيح ميدهد براى آنانى كه ديگر نام او را مىشناسند و با اعتماد كامل به دنبال اثر جديدى از او هستند تازه بماند.
فهرست آثار:
افسون سبز
از آنسوي آينه
مهر و مهتاب
دخترى در مه
در پايان شب
بعد از او
عاشقانه، براى پسرم
محكوم به نيستي (مترجم)
نوبت عاشقي
از اينهمه جا
«عاقبت صداى زنگ در خانه پيچيد. با آنكه در ماههاى تابستان به سر مىبرديم، اما لرز عجيبى سرتاپاى وجودم را در برگرفته بود. دوباره شروع كردم به فرستادن صلوات، صداى پدرم را كه خشك و رسمى با حسين تعارف مىكرد، مىشنيدم. دعا مىكردم مادرم حرفى نزند كه دل حسين بشكند. تمام وجودم گوش شده و چسبيده بود به در اتاق، منتظر مانده بودم».
از كتاب «مهر و مهتاب»






نظر
من تمام کتابهای شما را خونده ام و به نظرم شما بسیار زیبا مینویسید.کتاب اخرتان سوژه بسیار خوبی داشت و بسیار واقعی بود. اما روال داستانی رمان به جذابیت رمانهای قبلیتان نبود.رمانهای شما همیشه بهترین بودند به همین دلیل انتظار خوانندگان از شما بسیار زیاد است.با تشکر
بدون شک شما نویسنده ی بی نظیری هستید ، من خودم رو شایسته ی انتقاد از شما نمیدونم ، اما نظرم در مورد یک روز دلگیر ابری مثبت نبود . من هر رمان رو نهایتا تا سه روز میخونم که در مورد دختری در مه شما یک روز و نیم بود ، اما یک روز دلگیر ابری 8 روز طول کشید چون هیچ شوقی برای خوندن نداشتم در حالی که حجمش هم کمتر بود . به نظر من در حد قلم زیبای شما نبود .
جسارت من رو ببخشید .
راستش من با خواندن افسون سبز به نوشتن علاقه مند شدم و درسته که الان در عرصه رسانه موفق هستم اما خودم را مدیون شما میدونم.مشتاقم کاری کنم که تمام ایران و حتی همه فارسی زبانان بدونن که شما کی هستید و چه استعدادی دارید.
درضمن رمان آخرتون هم عالی بود،خسته نباشید
میدونین که واقعا" دوستتون دارم و به همه کتابای شمارو پیشنهاد میکنم انگیزه ی خیلی قوی ای که بیام تهران و نمایشگاه دیدن شما و خریدن کتاب جدیدتون بود
راستش من این جسارت و در خودم نمیبینم که بخوام نظر بدم ولی به عنوان کسی که همیشه از ایده های بکر و قلمتون لذت برده میخوام بگم این کتاب در سطح کارهای قبلیتون نبود. هنوز هم میگم داستان جالبی داشت ولی با ذهنیتی که از کتاب دختری در مه و دکتر روانشناس داشتیم یه مقدار برخورد شخصیت ها اذیتم می کرد
یه جورایی اخر داستان رو میشد حدس زد و داستان اون حس هیجانی که بقیه کتاب هاتون داشت و باعث میشد توی داستان غرق بشیم رو نداشت
با ارزوی بهترین ها برای شما
-با تشکر از حضورتون توی نمایشگاه