آشنايي با اهل قلماهل قلم فارسي‌زبانحمزه‌لو؛ تكين

حمزه‌لو؛ تكين

امتیاز این گزینه
(99 آرا)
قرار ملاقاتى با تكين حمزه‏لو در منزلش واقع در غرب تهران گذاشتيم و براى رسيدن به اين روز لحظه‏شمارى كرديم. خواندن رمان‏هاى لطيف و دلنشينى چون «مهر و مهتاب»، «افسون سبز»، «بعد از او» و... حس كنجكاوى ما را نسبت به شناخت و ديدار او بسيار برانگيخته بود. برخورد صميمى و بى‏تكلف او ما را به مصاحبه‏اى گرم و موفق اميدوار ساخت.
همان طور كه توقع داشتيم بانويى جوان، خوشرو و مهمان نواز در را به روى ما گشود. كسى كه با وجود سن كم و موفقيت‏هاى بسيار، به جاى غرور و تكبر، تواضع و فروتنى وجه غالب شخصيتش بود. زندگى مرتب و به دور از تجمل او يادآور خانه نوعروسان بود و نحوه ارتباطش به قدرى صميمانه بود كه احساس راحتى بسيار كرديم.
تكين حمزه‏لو در بيست و دوم فروردين سال 1356 در تهران متولد شد. پس از اتمام تحصيلات دبيرستانى، در رشته عمران شاهرود و مهندسى نرم‏افزار دانشگاه آزاد اسلامى واحد شمال تهران پذيرفته شد كه چون در همان زمان درگير مسائل ازدواج بود، لاجرم تهران را براى ادامه تحصيل انتخاب كرد. دوره مهندسى را در مدت پنج سال به اتمام رساند و فرزند اولش ايليا، متولد سالهاى دانشجويى اوست.
از همان ابتدا به كارهاى هنرى بسيار علاقه داشت و در رشته‏هاى مختلف هنرى به فعاليت مى‏پرداخت و تحت تعليم دكتر مهربان، استاد دانشگاه الزهرا نقاشى، رنگ روغن و آبرنگ و زير نظر استاد ناطقه سميعى، مينياتور را تجربه كرد. اما با تولد فرزندش اين كار را به يكباره كنار گذاشت. پس از آن كار ويرايش اولين اثر ترجمه مادرش را به عهده گرفت كه اتفاقا كار موفقى از آب در آمد. به دنبال آن به سفارش نشر شادان كار خلاصه كردن چند اثر را به عهده گرفت، اما در پايان كار به اين نتيجه رسيد كه متون اوليه چندان سنگين نبوده‏اند. بنابراين به پيشنهاد مدير انتشارات كه به او گفت: «اگر تو بهتر مى‏توانى بنويسى پس خودت هم دست به كار شو» داستان زندگى يكى از آشنايان را كه درگير مسائل طلاق بود به رشته تحرير در آورد كه به قول خودش كار شسته رفته‏اى هم از آب در آمد و «افسون سبز» نام گرفت كه بدون دست برد و بازنويسى، حدود سالهاى 80-79 همزمان با نمايشگاه كتاب از زير چاپ بيرون آمد. تكين در مورد آن دوران چنين مى‏گويد: «به عنوان نويسنده به غرفه انتشارات دعوت شده بودم ولى هر كس كتاب را برمى‏داشت و مى‏فهميد من نويسنده آن هستم، آنرا سر جايش مى‏گذاشت. چون اولا من را نمى‏شناختند دوما تصور نمى‏كردند يك نويسنده كم سن و سال چيز جالبى براى نوشتن داشته باشد، هر چند كه اين كتاب بعدا تا چاپ هشتم هم رسيد».
تكين با فروتنى در ادامه مى‏افزايد: «اگر چه امروز بسيارى مرا مى‏شناسند اما آثار من از نظر ادبى جزو دسته ادبيات ماندگار نيستند، چون ماندگارى شرايط خاصى دارد. با اين وجود دوست دارم و دلم مى‏خواهد ادبياتم تأثيرگذار باشد. بعد از «افسون سبز» شروع به نوشتن «مهر و مهتاب» كردم و چون نمى‏خواستم به شعور مردم توهين كنم براى نوشتن آن تحقيق زيادى كردم. بارها به بيمارستان‏هاى سجاد و ساسان مراجعه كردم، دو سه ماه از نزديك با جانبازان شيميايى در ارتباط بودم، چند بار هم به بنياد جانبازان سر زدم تا توانستم اين كتاب را به پايان برسانم كه خيلى تأثيرگذار بود و خوانندگانى كه با من در ارتباط بودند به اين مسأله اشاره داشتند».
به همين جهت خانم حمزه‏لو معتقد است تحقيق و مطالعه قبل از نوشتن بسيار مهم و مؤثر است. ممكن است از نظر افراد عادى، نوشته درست و بى‏نقص به نظر برسد اما افراد متخصص و آگاه در آن زمينه، با مطالعه كتاب پى به نواقص خواهند برد و چه بسا كه به نظرشان مسخره هم بيايد. در مورد نحوه انتخاب سوژه از او پرسيديم كه پاسخ داد معمولا دنبال سوژه‏هاى نابى مى‏گردد كه كمتر راجع به آنها نوشته شده است. پس از انتخاب موضوع اصلى به تحقيق مى‏پردازد تا اطلاعات لازم و كافى به دست آورد. سپس شروع به نوشتن مى‏كند و در اكثر مواقع پايه و اساس داستان، يك سوژه واقعى است.
تكين در حال حاضر علاوه بر نوشتن، ويراستارى كتاب چند ناشر ديگر را هم بر عهده دارد و به تازگى به همراه مادرش يك انتشارات تأسيس نموده است. مشوق و راهنماى اصلى خانم حمزه‏لو مادرش مى‏باشد، چون او هم در اين زمينه فعاليت مى‏كند براى تكين فرد حامى محسوب مى‏شود. معمولا اولين كسى كه تكين نوشته‏هايش را براى مطالعه در اختيارش مى‏گذارد، مادرش مى‏باشد و چنانچه مورد تأييد وى قرار گيرد احساس آرامش و آسودگى مى‏كند.
وى در مورد مسائلى كه باعث دلسردى و مانع اجراى كار مى‏باشند، مى‏گويد: «وقتى بعضى از جملات نوشته‏هايم را كه به نظرم بار احساسى زيادى دارد حذف مى‏كنند، نااميد مى‏شوم، زيرا عشق به هر حال وجود دارد و بايد آن را شناخت».
از ايشان پرسيديم آيا تا به حال با مواردى مواجه شده است كه مردان به جهت ناخشنودى از موفقيت زنان، سد راه آنان شوند و در مجموع، نظرش در اين رابطه چيست كه چنين پاسخ داد:
«من هم معتقدم اين حالت وجود دارد، زيرا اين گونه مردان از اينكه زن به استقلال برسد، احساس خطر مى‏كنند. ولى در مورد من چون رفتارم با گذشته هيچ تغييرى نكرده است و شوهرم را عاشقانه دوست دارم، چنين وضعى پيش نيامده است. همسرم بسيار به كار من علاقه‏مند است. كتابهايم را نمى‏خواند اما براى هر كدام خيلى ذوق مى‏كند، هر چند كه متعصب است اما هيچ گاه مانع كار من نبوده است».
خانم حمزه‏لو هدف خود را از نوشتن، بيان مطالبى مى‏داند كه نسل جوان، كه در واقع مخاطبان اصلى آثارش هستند، نگاه درستى به آن ندارند. مانند مسائل و مشكلات جانبازان و نگاه بد جوانان به آنان. وى دوست دارد حتى در يك داستان عاشقانه هم مطالب مفيدى بگنجاند كه بر روى جوانان اثر گذار باشد و هميشه به دنبال موضوعات جديد است و از كليشه شدن گريزان.
معمولا براى انتخاب اسم كتابها ليستى تهيه مى‏كند و با مشورت ناشر نامى را كه مناسب‏تر است انتخاب مى‏كند. در مورد طرح روى جلد معمولا نظر نمى‏دهد و آن را بر عهده ناشر مى‏گذارد. هر چند در بعضى موارد آنها را نپسنديده است، اما تصور مى‏كند ناشر در اين مقوله باتجربه‏تر و آگاه‏تر است. از ايشان پرسيديم وقتى داستانى به پايان مى‏رسد چه احساسى دارد كه پاسخ داد: «در اين هنگام احساس آرامش مى‏كنم و فكر مى‏كنم قهرمانان داستان پى زندگى خودشان رفته‏اند».


معرفی دیگر:
متولد تهران است و ساكن در اين شهر. از آن گروه نويسندگانى كه در سالهاى جوانى شروع به نوشتن كرده‏اند. هنوز ساليانى تا آغاز سى سالگى دارد و چند كتاب نوشته است. كتابهايى با موفقيت خوب و استقبال خوانندگان.
در مورد علائق شخصى‏اش مى‏گويد:
شايد به سختى بتوان به علائق شخصى دختران هم سن و سال من اشاره كرد. در فضاى بسته‏اى كه ابتدا جامعه و بعد از آن خانواده براى ما فراهم كرده‏اند نمى‏توان روى انتخابهاى محدود ما، نام علاقه شخصى گذاشت. تا مدتها تصور ميكردم كه نقاشى يكى از آن كارهايى است كه دوست دارم و به همين دليل مينياتور و نقاشى رنگ روغن را نزد اساتيد كار كردم.... بعد از آن، انتخاب مجاز ديگرى كه نام علاقه بر آن نهادم يادگيرى دف بود.تا اينكه وارد دانشگاه شدم.
براى تحصيل، رشته‏ى نرم‏افزار خواند و در همان اوايل ورود به دانشگاه ازدواج كرد. امروز پس از سالها زندگى مشترك با همسرش، دو فرزند پسر بنام ايليا و ارشيا دارد و از زندگى خانوادگى خود اظهار رضايت كامل مى‏كند.
بعد از تولد اولين فرزندم در سال 77 نقاشى را كنار گذاشتم و هنوز هم علت آن را نمى‏دانم. قبل از شروع به نوشتن، نمونه خوانى و ويراستارى كارهاى ديگران ــ و بخصوص ترجمه‏هاى مادرم ــ را انجام ميدادم. اين شروع خوبى بود كه جسارت نوشتن و تجربه‏ى توانستن را بيازمايم. «افسون سبز» نتيجه‏ى اولين تجربه‏اى بود كه از زندگى زنى رنجديده ــ كه او را بخوبى مى‏شناختم ــ متولد شد. اين كتاب استقبال خوبى به همراه داشت بطوريكه احساس كردم توانسته‏ام با مخاطبان خود ارتباط برقرار كنم. «مهر و مهتاب» دومين كتاب من و درباره‏ى موضوعى بود كه همواره ذهن مرا به خود مشغول ميكرد و به نظرم كمتر كسى به آن پرداخته بود. پس از آن سعى كردم تا به دنبال سوژه‏هايى باشم كه شايد به اندازه‏ى لازم مورد توجه ديگران قرار نگرفته است... و «دخترى در مه» و «در پايان شب» را نوشتم.
در خواندنِ كتاب يك حرفه‏اى به تمام معنى است. از روزنامه و مجله گرفته تا كتابهاى مختلف. مهم نيست رمانى سنگين و روشنفكرمآبانه باشد يا ساده‏ترين داستانها.
توصيه‏ام به آنانى كه ميخواهند بنويسند و يا فكر مى‏كنند مى‏توانند در اين راه قدم بردارند آن است كه علاوه بر خواندن زياد از نوشتن هراس نداشته باشند و انتقادها، ايشان رامأيوس نكند.
آن زمان كه سوژه‏اى مورد توجه پيدا مى‏كند ديگر ننوشتن برايش سخت‏ترين كار دنياست. ولى گاهى هم مدتها نمى‏تواند حتى يك خط بنويسد.
خاطره‏اى از حضورم در اولين نمايشگاه كتاب را هيچگاه فراموش نمى‏كنم. خريدارى، كتابم رابرداشت و قصد خريد آن را داشت ولى هنگامى كه متوجه شد نويسنده‏ى كتاب دختر جوانى است كه گوشه غرفه كِز كرده است با لحنى متعجب گفت: «اِ... نويسنده اين كتاب شما هستيد؟... چقدر كوچولو! » و كتاب را سر جايش گذاشت.
امروز هم در حال نوشتن رمانى ديگر است. رمانى كه شايد ماهها در مورد آن تحقيق كرده و زمان زيادى براى آن گذاشته است. سوژه‏اش را نمى‏گويد و ترجيح ميدهد براى آنانى كه ديگر نام او را مى‏شناسند و با اعتماد كامل به دنبال اثر جديدى از او هستند تازه بماند.

فهرست آثار:
افسون سبز
از آنسوي آينه
مهر و مهتاب
دخترى در مه
در پايان شب
بعد از او
عاشقانه، براى پسرم
محكوم به نيستي (مترجم)
نوبت عاشقي
از اين‌همه جا

«عاقبت صداى زنگ در خانه پيچيد. با آنكه در ماههاى تابستان به سر مى‏برديم، اما لرز عجيبى سرتاپاى وجودم را در برگرفته بود. دوباره شروع كردم به فرستادن صلوات، صداى پدرم را كه خشك و رسمى با حسين تعارف مى‏كرد، مى‏شنيدم. دعا مى‏كردم مادرم حرفى نزند كه دل حسين بشكند. تمام وجودم گوش شده و چسبيده بود به در اتاق، منتظر مانده بودم».
از كتاب «مهر و مهتاب»

سایر اطلاعات

  • پست الكترونيك نويسنده: takin@shadan-pub.com

نظر 

 
-1 148 مری شنبه 30 اردیبهشت 1391 ، ساعت 21:51
مرسی خسته نباشین کتاب موضوع جالبی داشت ولی کوتاه بود و به قوت کتاب های قبلیتون نبود انتظارم از کتاب جدیدتون خیلی بیشتر بود راستش یکم تو ذوقم خورد البته موضوعش یه واقعیت دردناک بود ولی میگم انتظار ما خواننده ها از شما بیشتره ...
نقل قول
 
 
+1 147 خانم شعبانی شنبه 30 اردیبهشت 1391 ، ساعت 19:17
سلام خانم حمزه لو راستش با نظر سحر و نازنین وامیرسام موافقم .با این که موضوع جالبی بود ولی نتونست راضیم کنه.بی صبرانه منتظر کتاب جدیدتون میمونم .امیدوارم همیشه موفق باشین .به عنوان یکی از مشتاقان آثار شما باید بگم انتظار بهتر از اینها رو داشتم .پیروزو سربلند باشین.
نقل قول
 
 
+1 146 سحر شنبه 30 اردیبهشت 1391 ، ساعت 12:26
خانم حمزه لو
من تمام کتابهای شما را خونده ام و به نظرم شما بسیار زیبا مینویسید.کتاب اخرتان سوژه بسیار خوبی داشت و بسیار واقعی بود. اما روال داستانی رمان به جذابیت رمانهای قبلیتان نبود.رمانهای شما همیشه بهترین بودند به همین دلیل انتظار خوانندگان از شما بسیار زیاد است.با تشکر
نقل قول
 
 
145 نازنین جمعه 29 اردیبهشت 1391 ، ساعت 00:29
سلام و خسته نباشید خدمت شما.راستش کلی ذوق و شوق داشتم واسه این که کتابتون بیاد بیرون و مثل همیشه مجذوبم کنه ولی این کتاب اصلأ مثل کتاب های قبلیتون نبود.شما خواننده هارو خیلی پر توقع کردین.امیدوارم روز به روز موفق تر بشین.
نقل قول
 
 
144 امیر سام پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ، ساعت 10:29
خانم حمزه لوی عزیز .
بدون شک شما نویسنده ی بی نظیری هستید ، من خودم رو شایسته ی انتقاد از شما نمیدونم ، اما نظرم در مورد یک روز دلگیر ابری مثبت نبود . من هر رمان رو نهایتا تا سه روز میخونم که در مورد دختری در مه شما یک روز و نیم بود ، اما یک روز دلگیر ابری 8 روز طول کشید چون هیچ شوقی برای خوندن نداشتم در حالی که حجمش هم کمتر بود . به نظر من در حد قلم زیبای شما نبود .
جسارت من رو ببخشید .
نقل قول
 
 
+1 143 ياسمين سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ، ساعت 15:04
سلام به نويسنده محبوبم خانم حمزه لو. من يكي از طرفداران پروپاقرص كتابهاي شماهستم و تمام كتابهاتونوخوندم و بي صبرانه منتظراثرهاي جديدشما هستم. در ضمن من به همه كساني كه اهل كتابخوني هستن كتابهاي شمارو پيشنهاد ميدم. ممنونم به خاطر قلم قشنگتون وحس زيباتون دوستتون دارم.ياسمين از مشهد
نقل قول
 
 
+2 142 کاوه سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ، ساعت 14:09
سلام
راستش من با خواندن افسون سبز به نوشتن علاقه مند شدم و درسته که الان در عرصه رسانه موفق هستم اما خودم را مدیون شما میدونم.مشتاقم کاری کنم که تمام ایران و حتی همه فارسی زبانان بدونن که شما کی هستید و چه استعدادی دارید.
درضمن رمان آخرتون هم عالی بود،خسته نباشید
نقل قول
 
 
141 سمانه سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ، ساعت 00:21
سلام مهربان نویسنده.... الان میگم که وقتی اول ماجرای کتاب یک روز دلگیر ابری را خواندم تا 3 روز سراغ کتاب نرفتم.... شوکه بودم.. و وقتی خوندم فقط و فقط از دست این نوع همسران جامعه ما که بجای اینکه کنار همسرانشان باشند روبروی آنها می ایستند غمگین شدم... بعد از دختری در مه این دومین بار بود که شوکه و عصبانی و غمگین شدم..... مهربان نویسنده قلمت را دوست دارم خسته نباشیدی از اعماق دلم و تشکر ویژه از انتشارات شادان برای نشر کتابهای خانم حمزه لو
نقل قول
 
 
-1 140 شیوا یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ، ساعت 18:15
خانم حمزه لوی عزیز
میدونین که واقعا" دوستتون دارم و به همه کتابای شمارو پیشنهاد میکنم انگیزه ی خیلی قوی ای که بیام تهران و نمایشگاه دیدن شما و خریدن کتاب جدیدتون بود
راستش من این جسارت و در خودم نمیبینم که بخوام نظر بدم ولی به عنوان کسی که همیشه از ایده های بکر و قلمتون لذت برده میخوام بگم این کتاب در سطح کارهای قبلیتون نبود. هنوز هم میگم داستان جالبی داشت ولی با ذهنیتی که از کتاب دختری در مه و دکتر روانشناس داشتیم یه مقدار برخورد شخصیت ها اذیتم می کرد
یه جورایی اخر داستان رو میشد حدس زد و داستان اون حس هیجانی که بقیه کتاب هاتون داشت و باعث میشد توی داستان غرق بشیم رو نداشت
با ارزوی بهترین ها برای شما
-با تشکر از حضورتون توی نمایشگاه
نقل قول
 
 
+3 139 sonia یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ، ساعت 08:22
سلام خانم حمزه لوخسته نباشید دوباررفتم نمایشگاه شایدبتونم شماروزیارت کنم اماقسمت نشد کتاباتون محشره من اولین بارمهرومهتاب روچندماه پیش خوندم خیلی خیلی قشنگ بود هرکسی روکه میدیدم این کتاب روپیشنهادمیدام خسته نباشید میگم بایت کتابهای قشنگتون
نقل قول
 

افزودن نظر

1. دوست عزيز شادان؛ لطفاً از درج نظر با حروف انگليسي (Finglish) جداً خودداري كنيد و نظرات خود را فقط با حروف فارسي درج نماييد.
2. هنگام درج نظر در مورد یک کتاب، به‌منظور کاسته نشدن جذابیت داستان برای دوستانی که کتاب را مطالعه نکرده‌اند، از اشاره مستقیم به پایان داستان بپرهیزید.
3. هنگام درج نظر در مورد یک نویسنده، رعایت آداب نقادی موجب امتنان است؛ انتشارات شادان خود را متعهد به صیانت از حریم خصوصی نویسندگانش می‌داند.
4. در صورتی که عضو سایت باشید و با نام کاربری خود وارد شده باشید، نیازی به درج نام، ایمیل و کد امنیتی ندارید و نیز می‌توانید به سایر نظرات امتیاز دهید.




کد امنیتی
بازنشانی